بازرگان: طوطی شیرین زبانم، چه سوغاتی از هند برایت بیاورم؟
طوطی: فرق نمی کند. شکر، بادام، فندق، پارچه ، صنایع دستی...
بازرگان با تعجب: ولی قصه این طور نبود؟ اشتباه میکنی.
طوطی: نه. اشتباه نمی کنم. آن طوطی می خواست از قفس رها شود، اما من علاقه ای به رهایی ندارم.
نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 12:13 بعد از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
تکیه بر اندام بیمارم زدی
تا گذر گاهت شوم بر هر پلی لرزان و ریزان در زمان
تکیه بر اسباب لرزانی زدی
تکیه بر دیوار ریزانی زدی
تکیه بر اندام بیماری زدی.
شب به شب تا هر خروسی می دهد آواز و بانگ
اظطراب از صبح فردا می برم با خود به خواب:
« من کجا، این بار مرد افکن کجا؟»
صبح اما
دل به دریا می زنم
صحبت از امید و انشا می کنم.
نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 9:19 قبل از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
به چل چل پرستوها پریدم از خیالی
بهار آمد، منم خواب
زمستان! را! نمی خواهم ریالی.
تو فروردین تو خرداد
تو جمعی از فصولی
منم من، ماه تلخی، ماه مرداد.
منم تابوت اندوه
منم آواز سنگین
طلوعی تلخ و زود از پشت « غم کوه».
بهار آمد
یکم روزش، دوم روزش
همه ایام رنگارنگ و سبزش
مرا اما ندارد هیچ جایی
ندارم روح و نغمه
بکوشش می بجویم سر به زندان یا سنانی.
بهار آمد، تموز آید شتابان،
انارین فصل و برفین هم ،خرامان.
و باز این چرخ گردان
رود، آید، نپرسد این چنین است و چنان؛
کسی هم نیست یکدم
شنیداری که گرمی شانه هایش
مرا آرد برون از عمق دردم.
یکم فروردین 1387
نوشته شده توسط احمد در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت 11:24 قبل از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
کشکول مهربانی عنوان وبلاگی است که به درج آثار حبیب الله قلیش لی می پردازد. می توانید اشعار و دستنوشته های ایشان را در این وبلاگ ملاحظه کرده ، به درج نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود بپردازید.
نوشته شده توسط احمد در یکشنبه یکم اسفند 1389 ساعت 1:43 بعد از ظهر موضوع دل نوشتها | لینک ثابت
پرنده ای به شاخه ام نشست و کز نمود
دلش گرفته بود
سرش میان بال و پر، به غم فشرده بود.
چرا که اوسفر نرفته بود.
به شاخه زار و زار می گریست
دلش برای قصه اش هنوز می تپید
پرنده تنها
دور و برش پر از کلاغ و باز
تمام فکر او کمی غذای خوش، و اندکی هوای تازه بود ...
دلم برای او جوانه زد.
بله بله ؛ بهار نارسیده است هنوز
ولی دلم برای او جوانه زد.
همه تنم پر از شکوفه شد
شکوفه ای پر از پرنده شد
پرنده شاد شد.
دلش غمین،لبش به خنده ناز شد ...
کلاغ پیر بد گمان
ندید قصه را
افق برای دید او بزرگ بود و نا شمار
تبر گرفت و ساقه ام نشانه رفت
تمام پیکرم به درد دل حواله کرد ...
به هر تبر که می زند بر این تنم ندا دهم :
« یکی کمک کند پرنده را»
2 بهمن 1389
نوشته شده توسط احمد در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 12:7 بعد از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
با قلاب ماهیگیری کنار رودخانه نشستم. پشت سرم سطلی خالی بود.ماهی گرفتم و در آن گذاشتم. یکی کم بود. ماهی دوم را گرفتم. برگشتم و دیدم ماهی اول نیست و سطلی دیگر اضافه شده است. ماهی سوم را گرفتم، وقتی برگشتم ظرف ها سه تا بود و از ماهی ها خبری نبود..........امروز با یک تور بزرگ، کلی ماهی گرفته ام، می ترسم به پشت سرم نگاه کنم.
نوشته شده توسط احمد در یکشنبه دوم آبان 1389 ساعت 7:59 قبل از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
ديروز دريا رفتم. لباس غواصي نداشتم. غواصي رفتم. پايين رفتم. پايين و پايين تر. کف دريا همانطور نبود که فکر ميکردم. کف دريا را بايد دوباره ميديدم. بايد چند بار ميديدم. امروز لباس غواصي خريدم. دريا رفتم. پايين و پايينتر رفتم. به کف دريا نرسيدم.
نوشته شده توسط احمد در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ساعت 9:1 قبل از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
این رابطه را کشف کنید و بر اساس آن جمله بنویسید.:
سفر- استادیوم- دانش آموز- تهی
نوشته شده توسط احمد در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 ساعت 12:31 بعد از ظهر موضوع ارتباطات | لینک ثابت
وقتي رفتي صداي قلبم در صداي پارس سگ همسايه گم شد. وقتي رفتي ديوار حياطم خراب بود. گفتم تا بيايي گِلي به سر و رويش بکشم، .نيامدي و نيامدي. دير شد. الان ديوار خانهام نو شده است. الان ديوار حياط خانهام بلند شده است. ديگر سگي برايت پارس نمي کند. قلبم را آنژو کردهام.
نوشته شده توسط احمد در شنبه دهم مهر 1389 ساعت 7:51 قبل از ظهر موضوع ادبیات | لینک ثابت
خدایا از اینکه متعصبم نیافریدی متشکرم.
خدایا از اینکه در عین بی سوادی به من آموزاندی به دنیایت صفر و یک نگاه نکنم ، متشکرم.
خدایا از اینکه به من فهماندی همه بشر نزد تو یکسانند متشکرم.
خدایا از اینکه به من توانی دادی که بتوانم با کلامم خواب گروهی را آشفته کنم و این آشفتگی به باز تولید اندیشه بینجامد متشکرم.
خدایا از اینکه دوستان یا دشمنان منتقدم جسارت معرفی خود را ندارند متشکرم.
خدایا از اینکه به من توان دادی که در جوانی، با دستانی خالی اما پر امید به فضل تو نشریه ای منتشر کنم که خار چشم دشمنان دانایی شده، می شود و خواهد شد متشکرم.
خدایا از اینکه روستا زاده ام بسیار متشکرم.
خدایا از اینکه به من آموزاندی به دیگران برای مقاصد دنیایی شان؛ سواری مفت یا پر بها - به قیمت عقلانیتم - ندهم ، متشکرم.
خدایا از اینکه به من دوستانی دادی که هر چه تاکنون دارم بعد از لطف خدا از ایشان است و در کنارشان دوستان دیگری دادی که به جویدن خرخره ام خرسند می شوند ، از هر دو متشکرم.
خدایا از اینکه به من فکری بسته و انحصار طلب ندادی متشکرم.
خدایا از اینکه گرگانی و وارث میراثی چند هزار ساله هستم متشکرم.
خدایا از اینکه ایرانی هستم و به ایران به چشم تقدس می نگرم بیشتر متشکرم
خدایا به سبب اینکه رانت خوار این و آن و اینجا و آنجا نیستم؛ متشکرم.
خدایا از صراحت لهجه ای که به من دادی متشکرم.
خدایا از اینکه به من قلم دادی متشکرم.
خدایا از اینکه قبل از قلم به من فهم استفاده از قلم در راستای آرمان انسانیت دادی متشکرم.
خدایا از اینکه مرا با خاتمی آشنا نمودی که به من بیاموزاند" درود بر مخالف" متشکرم.
خدایا کلا متشکرم.
نوشته شده توسط احمد در پنجشنبه هشتم مهر 1389 ساعت 7:26 قبل از ظهر موضوع ارتباطات | لینک ثابت
مدتي است كه تبليغات برای من نان نمي شود و به قول شفيعي كدكني وقتي نان نباشد اواز نيست و وقتي هم آواز نباشد پرواز نيست. پس؛ پس از مشورت با خودم - چون به شدت سرد است و كس نمي ارد دستي از استين برون- تصميم گرفتم فعلاً شعر بسرايانم تا شايد....
نوشته شده توسط احمد در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 0:3 قبل از ظهر موضوع دل نوشتها | لینک ثابت
نوشته شده توسط احمد در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ساعت 9:14 قبل از ظهر موضوع ارتباطات | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

نوشتن شاید سخت ترین کاری است که در این عمر کوتاه با آن سر و کار داشته ام. به ویژه اگر قرار باشد برای مخاطب یا مخاطبان ناشناس، با سلایق مختلف و در فضای پهناور وب بنویسم.
به هر شکل همیشه؛ نوشتن بهتر از ننوشتن است.
می نویسم تا شما مخاطب عزیز اشتباهاتم را ببینید و گوشزد کنید.
مطالب این وب را در چهار موضوع تبلیغات- ارتباطات- ورزش و دل نوشتها در همین ستون ببینید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
هفته نامه حریف
کشکول مهربانی - برای حبیب الله قلیش لی
احمدی- کفشهای مکاشفه
بنانج-تبلیغ از نوع جمعی
مازیارناظمی
وحيد هاشميان
همشهري آنلاين
حکایه- عبدالصالح پاک
تک دار- محمود قلیش لی
دید متفاوت-اسماعیل نژاد
معصوم آباد سرزمین زیبایی- صالح
پیوندهای روزانه
ژرفا
گرگان امروز
مرتضی ایزدی
برگ سبزی تحفه درویش
ترک زاده ای در گرگان
دیاری از جنس بهشت
فردانویس
مهرسا
شبیر دائمی
بیلبورد
جامعه شناسی-دکتر خوشفر
درباره نشانه - کامران
سروی
جوانه
اميد جهانشاهي
فیل در تاریکی - فرزاد مقدم
اکسیر
من و تئاتر...-سید حسن حسین نژاد
حیدری-نوشتههای پراکنده.
حس
حلقه ی وصل
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
دی 1390
مرداد 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY