تبليغاتX
حریر

چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385

کی چی میگه؟!

 

شاعری میگفت:انتی بیوتیک را باید به اندازه ی کافی مصرف کرد.

یه بزاز خیلی نگران ویروس جدیدی بود که میکروسافت رو به زحمت انداخته.

یه متخصص جراحی عمومی از وضع نابسامان چراغهای راهنمایی و رانندگی شکایت داشت.

یه راننده از..........

یه استاد دانشگاه از ........

.......

اما من ازهیچ چی نمینالم .

نوشته شده توسط احمد در 2:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم تیر 1385

یک کبلو گوسفند نژادمرینوس در ابتدای تقاطع نیایش در کارکردهای نوین روابط عمومی،ارتباط جمعی وروش تحقیق

هر چی جزوه ی مبانی روابط عمومی را میخوانم ،کمتر میفهمم تبلیغات چیه؟

تازه یه زخم کهنه دهن باز کرده:      "" "بااین شرایط یک کیلو پرتغال به چند؟؟؟"""

تعجب نکنید به زودی وضع از این وخیمتر هم میشه . میگین نه نظر بدین...

نوشته شده توسط احمد در 11:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم تیر 1385

داستان یک دادگاه

پلان اول :

 

خون همه جا را گرفته بود

بین خودی و غیر خودی تفاوت نبود.خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم. اما انگار رگ اصلی پاره شده بود...

خون همه جارا گرفته بود. دستهام خونی بودن    .لباسام خونی شده بودن .همه داشتن گریه میکردن....

 

پلان دوم:

 

دادگاه بزرگی بود.شکات که حدود 18-19 نفر بودن کفن پوش با کارد و چماق وکلی ورقه !!زیر بغل خیلی عصبی بودن.زنها(خانمها)گریه میکردن . وآقایون غرو لند کنان چیزایی سر هم میکردن که من اینجا نمیگم...

منو قاضی گذاشته بودن . اینم از تعبیر"اسمان بار امانت نتوانست کشید..."

متهم بزرگی بود بی غایت. و نورانی به سان بلور.مردی از جنس ایینه . عمیق و تو در تو!!سر بر افراشته  که:طلا که پاک است چه حاجتش به خاک است.

و هیات منصفه جمعی از جنس بلور

یکی از شکا ت پیش امد و فریاد تظلم بداد . که ای دادگر داد ما از او بستان. واشک آلود و بغض در گلو نتوانست چیز دیگری بگوید.

دادستان بر شانه هایش زد و ادامه داد:اری ای داد گر حق بستان.جمعی عاشق تبلیغ و صنعت و رونق اقتصادی با هزارامید و ارزو امده اند که علم بیاموزند و مدرک بگیرند و بروند.

ناگهان در امتحانی از جنس "مرگ"از تبار "نیستی"  از رنگ فنا گرفتار میشوند.تا انجا که قصد قطع حیات از خود داشتند. و عامل همه ی این دانشجو کشی ها کسی نیست جز ایشان.

من از محضر دادگاه تقاضای اشد مجازات برای ایشان که همان نمره ی 20است را مینمایم.

 

انگاه متهم که نخواست نامش فاش شود حدود33دقیقه و 46 ثانیه به گونه های تک تک حضار بویژه من بدبخت خیره شد . اوه اوه چقدر اعصابم خرد شده بود میخواستم بکشمش اما قاضی بودم و نمی شد.

پس از این استفاده به هنگام از یکی از حالات 10 گانه آرژیل سخن آغاز کرد:ای خاک براون درس خواندنتان.جزوی من فقط 150 صفحه ناقابل فلسفه بود .مگه میخواستید از ماست کره بگیرین که ننه من غریبم بازی در اوردین.

اقای قاضی من این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم چون خود ترا نیز به رسمیت نمی شناسم . همه ی این کاسه کوزه ها زیر سر توست........

دادگاه به هم ریخت .همهمه ای شد........

 

پلان سوم:

 

تمام کاغذ را خون گرفته بود. انقدر این سوالات لعنتی درس ارتباط جمعی فجیع و ناجوانمردانه سرد!و سخت بود که 6بار خون دماغ کردم . به هیچ طریقی هم بند نمی امد . از اول ابتدایی !تا انروز اولین باری بود که از سختی سوال دلم میخواست بمیرم.

 

پلان آخر:

 

دیماه 1385ترم دوم .سرم رو پایین انداختم . اخه بقیه همه ترم اولیند.

دیگه وبلاگ نمی نویسم.دیگه قاضی هم نمیشم.هنوز هم بچه های رشته تبلیغات.روزی 3-4-5بار ازم بخاطر اون دادگاه و نمره ترم قبل تشکر میکنند.

سرم پایین است . لبخند نمیزنم . خون دماغ هم نمیکنم........این ترم میخام نمره بگیرم....

نوشته شده توسط احمد در 1:42 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385

برشی از یک کتاب

متن زیر برشی از کتاب "طعم لیمو "نوشته این حقیر منتشره در سال ۱۳۸۲ میباشید . دقت کنید:

"....حشمت به نادر نگاه کرد.هنوز اخمهای نادر در هم بود.باصدای کلفتش گفت:......

اشک توی چشمهاش حلقه زده بود.ادامه داد:دیگه نمی توانم غرغر مادر و نداری پدر رو ببینم.دیگه نمی خوام دستای پینه زده ی بابا رو که از خشکی و زمختی همیشه توی جیبش مخفی می کنه ببینم....."

سراسر متن حاضر و کلیه ی داستانها و رمانهای بلند مملو از ارتباطات کلامی.غیر کلامی.نمایانگر.حالات بدن(که بیش از سایر موارد به چشم می اید) است . به واقع همین ابزارها هستندکه به داستان تصویر و فضا  و به شعر حجم و...میدهد.

این همان نکته ایست که استاد در جزوه نوشته است:ارتباطات از تولد با ما بوده اند و ما  تا به حال به انها دقت نمی کنیم

نوشته شده توسط احمد در 11:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم تیر 1385

یک بمب خبری ×یک بمب خبری× یک بمب خبری ،یک بمب خبری ×یک بمب خبری

از بد حادثه به نالانی و  دربدری خود غافل بودم که ناگاه با استاد معظم رضا خان معظمی ارتباطی از نوع جمعی برقرار کردم.انچه رد و بدل شد مهم نیست،مهم نتیجه ایست که مرا در بهت و حیرت فرو برد و از انچه تاکنون به" داد" نسبت میدادیم سخت در بیداد شدم .بیشتر معطل نخواهم گذاشتتان.او اعتراف نمود تا کنون سه بار هر کدام از جزوات را خوانده و حتی در اقدامی شگفت به عنوان اولین نفر توانسته ۳۰۰ صفحه از کتاب کاتلر را استاد کند.

من به عنوان اولین نفر افتخار میکنم این همه پشتکار را به جامعه ی تبلیغاتی کشور تبریک بگویم.از همکلاسان عزیز جهت انتخاب نامی مناسب برای این حرکت دعوت میشود.

نوشته شده توسط احمد در 1:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم تیر 1385

....جام جهانی.امابعد.....

 
نوشته شده توسط احمد در 10:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم تیر 1385

دقیقه 90

دقیقه 90

سخته اما نشدنی نیست.درست مثل اینکه دقیقه ۹۰بازی باشه و تو و تیمت۲-۰از حریف عقب باشی.میتونی خیلی راحت دستاتو بالا ببری و تسلیم بشی.میتونی بازی رو بهم بزنی و میتونی انقدر روی دروازه ی حریفت توپ بریزی که مجبور به شکستش کنی.

وقتی خوب نگاه میکنی میبینی اوج لذت زندگی توی همین حالت سومیه است. خیلی وقته که ساعت داور داره دقیقه ۹۰ رو نشون میده .باید یه راه رو انتخاب کنی .بجنب!

نوشته شده توسط احمد در 0:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم تیر 1385

یک درخواست

ای کمک من گم شده ام . اینجانب  انسان فرزند ادم ساکن همین دورو برا کوچه چندم در قرمز دانشجوی تبلیغات به شدت گمشده ام.یابندگان محترم میتوانند با در دست داشتن اصل من.من را تحویل خودم یا خانواده ام بدهند.

تذکر مهم :به همراه من باید به سوالات زیر پاسخ داده وبه خودم یا استاد تحویل دهید . مطمین باشید هیچ هدیه ای در کار نیست.

۱.من کی هستم.۲.رابطه ی من با خودم چیست ۳. میان پدر و محل زندگی من چه رابطه ای میبینید ۴.رابطه من با شخصیتهای مختلف فیلم بید مجنون را چگونه تحلیل میکنید؟

نوشته شده توسط احمد در 8:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم تیر 1385

مقايسه يك شعر لس انجلسي با يك غزل از حافظ

 

مقايسه يك شعر لس انجلسي با يك غزل از حافظ

 

وای که از امروز غم فردا رونخور                         عزيزم غصه دنيا رو نخور                      هر چی می خواد بذار بشه

بگو که فردا رو خوشه           عزيزم  غصه فردا رو نخور       بگو که فردا رو خوشه           يك شبه دنيا رو  خوشه

ماييم و يه جرعه نفس           قسم به آدمای بی خيال                         کلبه ی درويشي داريم          يه عشق آتيشی داريم

مائيم و يه سفره نون                              همين زياد از سرمون             مائيم يار مهربون    همن زياد از سرمون

همانطور كه ديده ميشود ودر كلاس توسط استاد بيان شد در شعر بالا حرفها بسيار رو .ساده .سطحي . قابل درك براي طيف وسيعي از انسانهاست.درك اين شعر نياز به تخصص ندارد . دران رمز به كار نرفته .فهم ان از منظرهاي مختلف نياز مختص گروهي خاص نيست.

 

غزلی از حافظ

به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم                        بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد                           مرا روزی مباد آندم که بی ياد تو بنشينم

جهان پيرست و بی بنياد از اين فرهاد کش فرياد               که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل                      بيار ای باد شبگردی نسيم زان عرق چينم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی                                که سلطانی عالم را طفيل عشق می بينم

اگر بر جای من غيری گزيند دوست حاکم اوست            حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزينم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين                   اگر در وقت جان داد تو باشی شمع بالينم

حديث آرزومندی که در اين نامه ثبت افتاد                         همانا نی غلط باشد که حافظ داد تلقينم

 

در اين شعر از حافظ كلمه كلمه رمز و ايما و اشاره و....است.تفسير شعر حافظ علاوه بر اينكه به يك حداقل از دانش ادبيات نياز داردبه علمي ديگر نيازمند است كه گاه سبس ميشود شعر حافظ بسيار پر عمقتر جلوه كند و اين دانش همان اشنايي با اصول مباني و تاريخ عرفان و تصوف اسلامي – ايراني وهمچنين اگاه بودن به رموزي است كه در اين وادي به كار ميرود.

مژگان در زبان فارسي معني عامي دارد كه همه از ان مطلعيم.اما ايا اين معنا همانست كه منظور حافظ بوده است؟از همين نوع كلماتي  ديگر مانند رخنه . دين .چشم .درد .دل .جهان .پيري .فرهاد ........در غزليلت حافظ و شاعران عارف ما به چشم مي ايد كه براي عامه قابل درك نيست و يا اگر استنباطي از ان دارند مبتني بر برداشتهاي سطحي و عموما"نادرست از اين اشعار است.

يقينا" درك معناي نسبتا"مطلوب از غزليات حافظ به  دانش و تخصص نياز دارد كه اين امر در شعرهاي لس انجلسي موجود نيست.چه اگر خواننده لس انجلسي از چنين شعري استفاده كند به احتمال بسيار قوي نمي تواند رابطه اي خوب با مخاطبش بر قرار كند.

نوشته شده توسط احمد در 12:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم تیر 1385

اين همه ارتباط!!!!

خسته شدم از اين همه نشستن پاي رايانه .خدا بگم باعث بانيشو چه كار كنه .صب تا شوم نشستيم ببينيم كي به ما سر ميزنه.ياد اون قديما كه ارتباط جمعي و وسايل لعنتيش نبود  به خير.چه چيزهاي خوبي داشتيم(توضيحات بيشتر در جزوه استاد گيويان)ديگه خسته شدم از بوق.ازسوت .از تلفن زدن از اس ام اس .از راديو . از تي وي .از وب .از همه ي اين ......

اوخ اوخ پاشم برم فيش تلفنمو تا قطع نشده بريزم

نوشته شده توسط احمد در 12:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم تیر 1385

فرآيند بودن ارتباط جمعی

فرآيند بودن ارتباط جمعی

هر چند پير و خسته دل و نا توان شدم                                 هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم

امروز مکش سر ز وفای من و انديش                                 زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

سالها پيروی مذهب رندان کردم                                          تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

مرا مي بينی و هر دم زيادت می کنی ميلم                           ترا مي بينم  وميلم زيادت می شود هر دم

اين كه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت                          اجر صبريست که در کلبه ی اخزان کردم

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم                  هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آندم هم                    که بخاکم روان گردمی بگیرد دامنت گردم

گفتيم ارتباط جمعي فرايند است چون تاريخمند است . در ابيات بالا همگي نوعي زمان وجود دارد.

  

نوشته شده توسط احمد در 11:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم تیر 1385

رمزهای کلامی و غيرکلامی در شعر حافظ

رمزهای کلامی و غيرکلامی در شعر حافظ

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم                                            ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم

زلف و برباد دادن ان وناز كردن نوعي رمز غير كلامي است

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم                                      طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

مانند بيت قبل

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست                              چکنم حرف دگر ياد نداد استادم

 لوح دل و الف قامت از تشبيهات بسيار زيباي حافظ و از رمزهاي كلامي است.

به طرب حمل مکن سرخی رويم که چو جام                       خون دل عکس برون می دهد از رخسارم

سرخي رو   رمز غير كلامي است

شبی دل را به تاريكي ز زلفت باز می جستم                         رخت ميديدم و جام هلالی باز می خوردم

اين بيت كاملا"تصوير است .رمزهاي  كلامي و غير كلامي مثل تاريكي. زلف. رخ. جام. هلال تصويري زيبا از مقصود شاعر ميدهد 

به شوق چشمه ی نوشت چه قطره ها که فشاندم               ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خريدم

لعل باده تشبيه است و رمزي كلامي و عشوه رمز غير كلامي است

نوشته شده توسط احمد در 9:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم تیر 1385

تحلیل ارتباطی فیلم بید مجنون

 .

 

 

 

 

 

تحلیل فیلم سینمائی بید مجنون     اثر : مجید مجیدی

 

۲۳/2 دقیقه :                                                                                               

پدر در مسابقه چوب ها در جوی آب از دختر بازنده می شود . دختر می گوید :

«تو وسط جوی گیر کردی» . این یک رمز و استعاره است . آب مظهر پاکی و صفاست و جوی آب نشانگر گذر زمان است .

 

44/4 دقیقه : زندگی طبق نظمی معین درحال گذر است . مکالمه درخصوص مراجعه به پزشک و همزمانی با بادی ناگهانی و شدید که همه ی نوشته های مرد (که به واقع دانش عرفانی او از مولویست) را درهم می ریزد و این خبراز توفانی در روال زندگی دارد . (استفاده از نشانه ها)

  

       2۰ /6 ـ 52/5 : حلقه ازدواج یوسف می افتد ]حلقه نماد زندگی مشترک است[ و به دنبال آن زن با همان دستی که حلقه به دست دارد به او در پیداکردن حلقه کمک می کند . تعبیر این سکانس می تواند نقش زن در مراقبت و پابرجاماندن زندگی مشترک باشد .

 

       55/7 : مناجات هایش که به خط بریل نوشته شده را در لابلای صفحات قرآن قدیمی می گذارد . قرآن برای ما ایندکس تقدس ، سوگند ، عهد و پیمان و وفای به عهدو نوعی امانتداریست .

     20/8 : مادر حرز را در جیب یوسف می گذارد . حرز در اعتقاد شیعه نماد قدرتی از جانب اوصیای خدا و خداست که با توسل به آن از آفات در امان می مانیم .

    در همین نما ، فاصله مادر با یوسف ـ تقریباً30 الی 40 سانتی متر است که نشانی از نزدیکی و قرابت باطنی آنهاست . همینطور حرکات دستها که در آن نشانی از تندی نیست و بالعکس نرم و آرامند . در صحنه بعد ، زاویه بین یوسف و رویا که زاویه ی صفر یا 180 است نشان از درکنار هم بودن و همراهی کردن دارد .

 

          06/9 : زاویه ی 90 بین دایی و یوسف تبیین همکاری است که دایی مشغول توضیح دادن اقدامات انجام شده در اروپاست .

         24/10 : اولین نمایشی که از کشور اروپایی دیده می شود {داخل شهر} نمای داخل تونلی است که انتهایش روشنایی است . این یک گذر زمان را بیان می کند . برای انسان نابینایی که قرار است به سرزمین روشنایی و بینایی پا گذارد .

          20/13 : یوسف صدای دخترش را گوش می دهد . ضبط صوت یک رسانه است . نوار که برای یوسف حلقه ی ارتباط با ایران، زندگی مشترک را دارد «می پیچد» گویی کارگردان خواسته اشاره داشته باشد به نقصی که بزودی در ارتباط این خانواده پیش خواهد آمد .

          04/14 : مرتضی وقتی روی نیمکت می نشیند زاویه تقریباً 90 است . او می خواهد نوار را درست کند  (همکاری)

           00/16 : صحبت از درخت است . مرتضی از گردو می گوید و یوسف از بید مجنون که برایش شانس و خاطره می آورد . مرتضی می گوید انتهای این راه {که زیبا و طولانیست} دریاچه ای بزرگ است {مظهر پاکی و صفا ، فراخی و عشق} شاید آنجا مجنونی هم پیدا شود . در این دیالوگ از ارتباط رمزی کلامی به خوبی استفاده شده است .

       35/17 : در لحظه ی راز و نیاز یوسف با خدا که حکایت از ایمان درونی او به خدا دارد به جای تصویر اصلی او ، تصویر او را در آب می بینیم . آینه یک ایندکس است که ما را به اصل جسم راهنمایی می کند . یعنی ما از تصویر در آینه به خود صاحب تصویر پی می بریم . ضمن اینکه در ادبیات فارسی و عرفان ؛ آینه نمادی برای دیدن درون واقعی خود است .

       55/20 : نمای از بالا که یوسف را در اتاقی با کف پوش شطرنجی به تصویر می کشد . زاویه دوربین مؤیدخواری و واماندگی و کوچک بودن انسان است و کف پوش شطرنجی می تواند موید آنهمه معما و مسائل پیچیده ی ذهن یوسف و بیننده باشد .

        15/22 : حرکت زوم دوربین از نمای باز به پرتره ی بسته ی یوسف می خواهد بگوید که اتفاق مهمی در یوسف درحال رخ دادن است .

         15/24 : یوسف اولین چیزی که می بیند مورچه است که باری را حمل می کند مورچه نماد سخت کوشی و تلاش و پشتکار است .

          27/28 : در سکانسی که نشان می دهد یوسف از اروپا به ایران می آید ؛ در فاصله ی بین دو فضا (اروپا و ایران) تصویر کاملاً قرمز می شود . استفاده از رنگی که تند است و در اینجا برای بیان نوعی خشونت و سختی در جداکردن یوسف از فضا و صفای قبلی زندگی بکار رفته است .

      30/30 : یوسف برای اولین بار با زیبائی های زمینی روبرو می شود . تفاوتهای ظاهری و قدرت انتخاب حتی در نگاه کردن به زنان و دختران و ...

         00/37 : یوسف بینا ، راهی را که قبلاً در نابینایی طی می کرد به درستی نمی رود و شاید این اشاره ایست به : پای استدلالیون چوبین بود .

         20/39 : رویا با زاویه ای 90 درجه درکنار یوسف که خواب است می نشیند .

          00/44 : در بازدید از خانه پدری ، خانه ایندکس گذشته است . عکسها آیکون اند و جاشمعی ها ، نقل و نبات و ... ایندکسی از زندگی سنتی اند و یوسف را به گذشته و سنتها نزدیک می کند .

         10/46 : یوسف خط را که می تواند یکی از مظاهر زندگی خاکی باشد می آموزد و همز مانی این آموزش با ورود پری به
خانه ی یوسف ، نمی تواند اتفاقی باشد .

          48 : در راه از طریق تلویزیون که یک رسانه است ، تصاویری از دیگر گوشه های زندگی انسانی می بیند .

         52 : بار دیگر از رنگ قرمز برای جداسازی سکانسها استفاده می شود . بار اول صفحه قرمز جداکننده ی دوران اعتقاد ، ایمان و خدایی بودن یوسف با دنیای هزاررنگ و جدیدش بود و اینجا قرمز جداکننده ی دنیای شک و تردید یوسف است با دنیایی که او مصمم می شود از فضایل زمینی استفاده کند . او در اینجا از شک گذشته و می خواهد به زمین برسد .

        54/52 : یوسف حرف رویا را قطع می کند . بلند می شود و به قهر می رود . زاویه بدن رویا با یوسف زاویه 90 درجه و همکارست اما یوسف آنرا عوض می کند و می رود .

        20/61 : رویا عکس یوسف و پری را می بیند . (ارتباط غیرکلامی)

          ۶۴    : رودررو ایستادن یوسف و رویا تقابل را می رساند .

        12/67 : وقتی یوسف در زیر باران از عشق پری ناامید می شود ، حرکت دوربین که از بالا او را نشان می دهد ؛ نشانی از خواری و واماندگی اوست . در همین حال دوربین با حرکت به پائین نمایی تقریباً بسته از رویا به تصویر می کشد که نشان از تحول رویا دارد و چنین نیز می شود .

       70 /69 : طرز قرارگرفتن مادر یوسف و یوسف تقابل است که یوسف می خواهد از آن بگریزد . که بعد با عصبانیت یوسف دقیقاً به تقابل و بحث می رسد .

        30/73 : اینجا ، فاصله ی بین دو سکانس با چند نیم صفحه ی قرمز (نه یکپارچه مثل قبل) صورت می گیرد و حکایتی دوباره از تردید یوسف است .

          45/77 : فرورفتن قرآن در آب (قرآن که برای یوسف همه چیز بود در آب غرق می شود می تواند نشانی از به آب رفتن همه چیز یوسف باشد)

          78 : در صحنه ای که یوسف مکتوبات را آتش می زند ، خودش و آتش پشت حصاری اند که از دیگر فضاها جدایند .

          50/80 : با دیدن عکس ارسالی توسط مرتضی که در آن بید دیده می شود . ؛ یوسف مجدد نابینا می شود . یوسف قبلاً از بید به عنوان نوعی خاطره یادکرده بود . اینجا نوعی رمز است یعنی یوسف با دیدن بید به یاد دوران تاریکی و به واقع طلایی خود افتاد هرچند ناخواسته .

لحظه ی پایانی : یوسف نوشته ی راز و نیازش را می خواند و دوباره مورچه ظاهر می شود .

نتیجه و استنباط کلی از فیلم ...

فیلم داستان تقابل انسانهاست با فرصتهایی که دارند . تقابلی که می تواند به تعادل تبدیل شود ولی اکثراً بخاطر غفلت انسان چنین نمی شود .

فیلم بیان حال انسانست که از تباهی با عجز و ناله و درخواست از خدا به خوبی و زندگی می رسد و آنجا همه چیز را فراموش می کند . می تواند تفسیر آیه ای باشد که می گوید آنها (مردگان و مشرکان) درخواست می کنند که به دنیا برگردیم تا جبران کنیم . حال اگر برگردند دوباره همان راه را می روند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط احمد در 2:57 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم تیر 1385

آگهی تبلیغ تی . سی . ال T.C.L

شعار : انتخابی برای همه ، تجربه ای لذت بخش ، در تمام فصول

 

    این طرح در دو قسمت کاملاً مجزا طراحی شده است . فضایی که مشخصات فنی کولر و شعار در آن گنجانده شده که کل این کادر در دشتی سبز ، آسمانی آبی و گلزاری بهاری یا تابستانی قرار دارد :

1- کولر ، اسم کولر ، تصویر دختر ، دشت سبز ، گلزار و آسمان ابری آبی و بادبادک همه آیکون هستند .

2- گلزار در ضمیر خود برای ما پیام طراوت و شادابی و اعتدال هوا را دارد پس می توان از آن به ایندکس هم تعبیر کرد .

3- بادبادک وقتی درحال اهتزاز و دردست کودک است ، یادآور راحتی و آسایش و طراوت و بازیست . با این دید آنهم ایندکس به حساب می آید .

* استفاده از اینچنین فضا ، رنگهای سرد و ملایم مثل سبز و آبی و سفید مؤید سردی و خنکی است و استفاده از گلزار آبی و بادبادک قرمز نشاط و لذت را نشان می دهد .

    دختر که درحال بازی است (سر زندگی و شادابی) همخوانی و همراهی با شعار «لذت بخش» دارد و مجدداً همین استفاده از کار اکثر دختربچه می تواند نکته ای منفی برای شعار انتخابی برای همه باشد .

 

 

 

 

نوشته شده توسط احمد در 1:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم تیر 1385

....حول حالنا

.......حول حالنا اولین چیزی بود که وقتی نظرات دوستانم را دیدم درخاطر امد . انقدر از این همه در شگفت شدم که به الی احسن الحال نرسیدم.(قابل توجه ارتباطی ها :اینجا یک رمز است انرا پیدا وبرای ما پست کنید).

و انقدر از این همه همهمه مبهوت ماندم که ناگهان از حال برفتم.درعالم مکاشفه یا معارفه یا مخاصمه یا همه ی اینها باهم .ناگه دیدم در ۱۱سال و ۳ماه و ۶ روز بعد هستم .چیز خاصی تغیر نکرده بود .انچه بسیار به چشم می امد کلاس درسی بود در دانشگاهی در حوالی نی یا یش و اصلا هم ربطی به iriuنداردودر ان جمعي ديدم متمركز بر كلاس و متفرق از خود .واستادي كه نخواست معروف شود و خود خواست نا مكشوف بماند.

در اين كلاس گوشه اي انطرف تر "داد"استاده بر جمال ما مينگريست و طلب نمره مينمود از استاد الاول والاخر في ذلك الزمان" شهرام خان احمدي " كه استاد نمره اي ده تا پرفسوري ام در advertisingبگيرم.

استاد اهي كشيد ونظر به وجه "ساعد" نمود و به زبان اشاره گفت:هيهات من الذله.

در اي حال چنان دردي از شوق در قلبم پديدار شد كه بيرون شدم ازعالم غيب و به تير ماه 1385 برگشتم .

#دانشجويان عزيز به ارتباطهاي كلامي و غير كلامي سطور فوق و رموز بكار رفته توجه كنند.

*داد در ارتباط نوين مخفف دوست استاد دوست ميباشد   

نوشته شده توسط احمد در 8:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم تیر 1385

حسب الامر دستور استاد گیویان کمی از حریف می نویسم:

حریف در لغت به معانی مختلفی نظیر هماورد رقیب همدم و هم صحبت به کار میرود.اما انچه منظور ماست عنوان هفته نامه ای ورزشی فرهنگی است که از سال ۸۳اغاز به فعالیت نموده است. اين حقير صاحب امتياز و مدير مسؤل ان ميباشم .

محتوای غالب ان ورزشی و با گستره ی پوشش گلستان .مازندران.سمنان.گیلان وخراسان شمالی منتشر میشود.

انتشار ۸۶شماره.۳۰ ویژه نامه در موضوعات عکس.کاریکاتور.کودک و ادبیات.ورزش و حوادث همچنین برگزاری اولین دوره انتخاب برترینهای ورزش استان گوشه ای از فعالیتهای ما بوده است.

سایت حریف با نشانی

WWW.HARIF.IR

به زودي راه اندازي ميشود.منتظر نظرات شما در اين خصوص هستم.

نوشته شده توسط احمد در 11:13 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم تیر 1385

تحلیل اگهی کولر midea

m

احمد قلیش لی ـ تبلیغات بازرگانی ـ ارتباط جمعی

 

آگهی تبلیغاتی روزنامه ای کولر  Media

 

1- عکس کولر آیکون است .

2- کوه چون یک شکل و یک عکس از واقعیت وجودی خوش هست یک آیکون است و بطور غیرمستقیم یادآور سردی و سرما نیز هست . (البته این کوه برفی) یعنی برف روی آن ذهن ما را به سردی سوق می دهد . از اینرو ایندکس نیز به حساب می آید .

3- خرس سفید قطبی نیز در وهله ی اول یک آیکون است چون عکس است اما همانند کوه پوشیده از برف ؛ ذهن را به آب و هوای سرد قطب نیز هدایت می کند . پس می تواند ایندکس باشد . البته خرسها به حیوانات تنبل و آسایش طلبی معروف هستند و از آنجا که شعار تبلیغ نیز «آسایش» هست ؛ ممکن است این انتخاب با آن دررابطه باشد .

4- رنگ آبی فضا که در کل طرح غالب است ؛ از تأثیر آرام بودن رنگ آبی ، سردی و خیال انگیز بودن آن به خوبی استفاده نموده است .

* کوه در پائین کادر است چون طبیعی ترین فرض می تواند باشد . به لحاظ استواری ، استقامت ، محکمی و ماهیت وجودی آن اما جایی که خرس قرار دارد می تواند یکی از دلایل زیر باشد :

الف) معمولاً گرما در بالا قرار می گیرد شاید طراح با این جای گذاری خواسته بگوید ، کولر همه ی فضا را یکدست سرد می کند .

ب) شاید منظور اینست که سرمای کولر ، همچون سرمای قطب است در گرمای تابستان . یعنی یک تشبیه از هوای گرم به سرد و دمیدن در فضای زندگی ما .

ج) خرس با پوزه ی خود ـ که به کولر چسبیده ـ کولر را به زندگی ما هدایت می کند . یعنی آنرا با سر هدایت می کند تا به زندگی زمینی ما وارد شود . (از جائی بهتر برای زندگی ما باتوجه به اینکه حرکت از بالا به پائین است)

د) کولر دمای 23 درجه را نشان می دهد . دمایی که تقریباً دمای معتدل و استاندارد برای فصل های مختلف سال است . شعار تبلیغ «سرمایش ـ گرمایش ـ آسایش» است . که سرما و گرما دومنظوره بودن این کولر را می رساند . به نظر من قراردادن خرس قطبی در تصویر و دمای 23 درجه و طبیعت لطیف کوهستان می خواهد بگوید که این وسیله هم زمستان را گرم و مطبوع می کند و هم تابستان را سرد و دلنشین .

این تعبیر که به نظر درست ترین تعبیر می آید به یک سؤال پاسخ نمی دهد و آن جای قرار گرفتن خرس است .

 

 

نوشته شده توسط احمد در 10:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •