حریر
اندکی از تبلیغات و ....
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
برشی از یک کتاب
متن زیر برشی از کتاب "طعم لیمو "نوشته این حقیر منتشره در سال ۱۳۸۲ میباشید . دقت کنید:
"....حشمت به نادر نگاه کرد.هنوز اخمهای نادر در هم بود.باصدای کلفتش گفت:......
اشک توی چشمهاش حلقه زده بود.ادامه داد:دیگه نمی توانم غرغر مادر و نداری پدر رو ببینم.دیگه نمی خوام دستای پینه زده ی بابا رو که از خشکی و زمختی همیشه توی جیبش مخفی می کنه ببینم....."
سراسر متن حاضر و کلیه ی داستانها و رمانهای بلند مملو از ارتباطات کلامی.غیر کلامی.نمایانگر.حالات بدن(که بیش از سایر موارد به چشم می اید) است . به واقع همین ابزارها هستندکه به داستان تصویر و فضا و به شعر حجم و...میدهد.
این همان نکته ایست که استاد در جزوه نوشته است:ارتباطات از تولد با ما بوده اند و ما تا به حال به انها دقت نمی کنیم
نوشته شده توسط احمد
در 11:23 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
