حریر
اندکی از تبلیغات و ....
شنبه یازدهم شهریور 1385
بوی انفجار
سه سال بود که نخوابیده بودم.
به عدد ساعتهای شب.مسخ خماری نا خواسته ؛در انتظار روز ،که نیامد .
وگلویی که هر لحظه بوی انفجار میداد از تلخی کلام. در شبی که به عدد ساعتهای فراموش شده بود.
سه سال است که نخوابیده ام.
و هر بار که از خواب بیدار میشوم به یاد می آورم که زنگ ساعت دلخراش نیست اگر گوشخراش است.
من مسخ در انتظار رودی سرد و زرد بر دو راهی کوچه ای هستم که به او می پیوندد.
سه سال است که نخوابیدم. به عدد.......
نوشته شده توسط احمد
در 3:19 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
