حریر
اندکی از تبلیغات و ....
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
دل ریزه ای ریز
زمین و زمینی جز خود به چه می اندیشد وقتی سزد:
"دولت از مرغ همایون طلب(د) و سایه او زانکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود"
و در این اندیشه در خامی دل و سختی سینه و تنگنای صدایی که به جایی جز انزوای خلوتش نمی رسد، به کجا می نگرد و ..
"چگونه دعوی وصلت کنم بجان که شدست تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق"
...واز چه، دل به من و ما میدهد و سایه ایی خاموش، که"
"جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است...."
چنان خاموش که نه تاری به صدا خوش است و نه نغمه ای به شعر.
"کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد"
سحر، یا شامگاه تقدیر است و گریز نا پذیر.سحری و شامگاهی چه هست و چه هستیم و چراییم و...
منم و ناله ای و ندایی دمادم.
"در اندرون من خسته دل ندانم که کیست..... "
نوشته شده توسط احمد
در 1:5 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

