تبليغاتX
حریر - 100 روز در پالرمو

شنبه بیست و چهارم آذر 1386

100 روز در پالرمو

100روز در پالرمو

... عنوان فیلمی است که در نوجوانی از تلویزیون دیدم. شهردار( یا فرمانداری) که آمده بود تا با مافیای پالرمو مبارزه کند و در روز صدم به سرنوشت قابل پیش بینی یعنی ترور دچار شد.

من شهردار نیستم اینجا هم پالرمو نیست. اما وقتی به  ۸۴ روز حضورم در روابط عمومی یک اداره کل ، انچه برنامه داشتم و آنچه به اجرا در می آید فکر میکنم نا خود آگاه یاد این فیلم می افتم. او با مافیای مالی می جنگید من با همکاران و مدیران برای اثبات روابط عمومی غیر توجیه گر.!؟!

مجسم کنید که برای بدیهی ترین چیز مثل حضور روابط عموی در نمایشگاه سراسری کتاب استان( که خودت مسئول تبلیغات و اطلاع رسانی آن هستی) باید از هفت خوان رستم های اداری بگذری ، تازه آنوقت تازه می بینی که مدیرت ،فلان سازمان را به تو ترجیح می دهد.

یا مجسم کنید جلسه برگزار میشه برای بررسی کیفیت "دیزی سر کوچه"!!! همه هم این طور مواقع انگار حکم قرآن است که حرف بزنند. از ابدارچی تا راننده و خواننده و مسئول مالی و معاون و مدیر و ....گیر میدن به تبلیغات( در حالیکه ۵ متر آنطرف تر توی راهروهای نمایشگاه حضور مردم در یک هوای بارانی و سرد گرگان ، آنقدر چشمگیر است که تردد به سختی صورت میگیرد.) و هرکس چنان ایده های تبلیغاتی میدهد که به فکر افتادم با قالب کردن این ایده ها با نام خود به " اوگیلیوی" هم خودم را مطرح کنم و هم بتوانم کمکی به وی در پیشبرد اهداف کوکاکولا کرده باشم و هم خدمتی به علم؟!!!!( نمونتا":یکی از کارکنان یک رده پایینتر از مدیر کل با نطق کوتاه ، هیجان زده - درست مثل هیجان  ارشمیدس در حمام در لحظه کشف بزرگش ـ عنوان کرد: میتوانید از وانت و بلند گو !!!!! استفاده کنید.

-- باز هم مجسم کنید: آی خونه دار و بچه دار ، دانشگاهی و زایشگاهی و آرایشگاهی و ... استاد و شاگرد و بقال ،، سبدتو بردار و بیا کتاب ببر. کتاب آی کتاب. بدو که تمام شد. .......--

البته چون در اون جلسه آخرین نظر دهنده من بودم همه ی این طرحهای شگفت را پنبه زدم و شاید خیانتی کردم به بشریت!!

 آخه چقدر این تبلیغات و روابط عمومی مظلوم هستند. آخه ما کی باید بفهمیم که روابط عمومی یعنی چه.تبلیغات یعنی چه .تبلیغات برای که و برای چه. و ...

نتیجه ی نهایی شاید هم اخلاقی:

۱۰۰روز من در این پالرمو کی و چگونه به پایان خواهد رسید؟!؟اجازه بدم مرا ترور کنن یا یه جور کنار بیام؟!!

نوشته شده توسط احمد در 11:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •